قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4348

تاريخ الفي ( فارسى )

اخبار ، نامه نوشت ، به دانشمند رسيد . در نهايت خوشحالى به حمام رفته در بيرون حمام منجمى هندو رمل كشيده به امير دانشمند گفت كه « اين رمل خوب نيامد ؛ چه ، اشكالى كه به تيغ برهنه و خون ريختن تعلق دارد ، در دو سه خانه مكرر شد و در خانهء طالع دشمن شكل سعد نشسته . دانشمند بهادر چون ديگران منجم را تجربه كرده بود ، انديشه‌مند شد . يكى از حضار مجلس گفت كه « اين رمال دعوى غيب‌دانى مىكند . به اين سخنان قلعهء دست درآمده را بىسبب از دست نمىتوان داد . » امير دانشمند به رفتن مايل بود . اين سخن مزيد رغبت شد . با يك صد و هشتاد سوار از صفدران حشم و نامداران خدم به حصار درآمد . محمد شاه پيش دويد و شرايط تعظيم به جاى آورد . دانشمند از سر غضب بانگ بر وى زد كه « تازيك بوالفضول تا غايت چون به ملازمت من نيامدى . ملك اطاعت حكم من كرد ، تو به كدام استطاعت ياغيگرى كردى ؟ » محمد شاه گفت كه « بر امير ظاهر است كه قاعده و رسم نوكرى اين نيست كه چون صاحب خانهء خود را به كسى سپارد بىرخصت او به ديگرى دهد . اكنون كه ملك حكم كرد همه به شما تعلق دارد . » دانشمند بهادر را عذر او قبول افتاده ، او را در آغوش كشيد و گفت كه « گناه تو را عفو كردم . » و با آن سواران كه همراه بودند تا ميان حصار راند و نزديك به كرياس ملك از اسب پياده شد و قدم بر زربفت و ديبايى كه به رسم پاانداز انداخته بودند نهاد . مردم امير دانشمند اكثر جامه بر بالاى زره پوشيده بودند و خنجر و كارد در ساق موزه و آستين داشتند . محمد شاه با تاج الدين يلدوز مقرر كرده بود كه چون امير دانشمند قدم بر زينه نهاد كه بالا رود ، آنجا كار او را تمام كنند . و چند كس آزمودهء جلد را به اين خدمت تعيين كرد . و چون امير دانشمند كه از دانش بجز نامى نداشت قدم بر زينه نهاد ، تاج الدين يلدوز پيش آمده به دستبوس مشرف شد . امير گفت كه « پيش‌پيش ما روان شو و راهنمايى كن . » تاج الدين گفت كه « راه گشاده و روشن است . بنده را چه حد تقديم است . » و قدم بازپس كشيد . امير دانشمند روان شد . چون دو سه قدم از تاج الدين درگذشت و به موضع مقرر نزديك شد ، يلدوز به يك دست گريبان دانشمند گرفته و به دست ديگر گرزى بر سرش زد . ابو بكر سديد كه از خواص ملك فخر الدين بود و در عقب دروازه انتظار مقدم امير دانشمند مىكشيد ، با شمشير كشيده بيرون آمد و به يك ضرب شمشير امير را از زينه به پايين انداخت . خواص امير كه آن حالت مشاهده كردند ، خواستند كه مراجعت نمايند ، اما راه‌ها مسدود بود . محمد شاه و اتباع چون شيران گرسنه در رمهء مغولان افتاده به يك ساعت همه را بكشتند . لاغرى و جماعتى كه پيشتر آمده در درون سرا بودند ، با شمشيرهاى برهنه بيرون آمدند و چندان جنگ كردند كه به همراهان ملحق شدند . شيرين خاتون ، زوجهء امير دانشمند بهادر با